رمه شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمه شدن . [ رَ م َ / م ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) جمع شدن . گرد آمدن . در یک جا مجتمع گشتن . در جایی مخصوص فراهم آمدن . رمه گشتن . رجوع به رمه گشتن شود : پزشکان و اخترشناسان همه تو گفتی به هندوستان شد رمه . فردوسی .