رنجه ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنجه ساختن . [ رَ ج َ / ج ِ ت َ ] (مص مرکب ) رنجه داشتن .رنجه کردن . رنجانیدن . رجوع به ترکیبات مزبور شود. ♦ رنجه ساختن پا ؛ قدم رنجه کردن . (آنندراج ). رجوع به قدم رنجه کردن ذیل رنجه کردن شود : مساز خنده دگر رنجه پا که جای تو نیست لب ملول نظیری که وقت شیون شد. نظیری نیشابوری (از آنندراج ).