واژه جو

رنگ نمودن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رنگ نمودن . [ رَ ن ُ /ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) حیله بکار بردن . نیرنگ نمودن . رنگ کردن . رنگ ساختن . مکر نشان دادن : همان جادوان ساخت تا روز جنگ نمودند هر گونه افسون و رنگ . اسدی . رجوع به رنگ کردن و رنگ ساختن شود. ◄ در تداول امروز، فریب دادن کسی را. رجوع به رنگ کردن شود.

معنی رنگ نمودن | واژه جو