واژه جو

رنگ نهادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رنگ نهادن . [ رَ ن ِ / ن َ دَ ](مص مرکب ) رنگ از دست دادن . بیرنگ شدن : لاله از شرم چهره، رنگ نهاد شکر از شور خنده تنگ نهاد. ظهوری (از بهار عجم ). ◄ رنگ کردن . رنگین کردن : ز ضعف بر نتوانم گرفت پا ز زمین اگر به پا نهدم روزگار رنگ حنا. واله هروی (از آنندراج ).

معنی رنگ نهادن | واژه جو