واژه جو

رهی معیری | رباعیها | آیینه صبح

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

داریم دلی صاف تراز سینه صبح در پاکی و روشنی چو آیینه صبح پیکار حسود با من امروزی نیست خفاش بود دشمن دیرینه صبح

معنی رهی معیری | رباعیها | آیینه صبح | واژه جو