واژه جو

رهی معیری | رباعیها | تمنای عاشق

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آن را که جفا جوست نمی‌باید خواست سنگین دل و بد خوست نمی‌باید خواست مارا ز تو غیر از توتمنایی نیست از دوست به جز دوست نمی‌باید خواست

معنی رهی معیری | رباعیها | تمنای عاشق | واژه جو