واژه جو

رهی معیری | رباعیها | جدایی

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای بی‌خبر از محنت روز افزونم دانم که ندانی از جدایی چونم باز آی که سرگشته‌تر ازفرهادم دریاب که دیوانه تراز مجنونم

معنی رهی معیری | رباعیها | جدایی | واژه جو