روزه واکردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روزه واکردن . [ زَ / زِ ک َدَ ] (مص مرکب ) افطار کردن . (آنندراج ) : خمار باده در چشمم سیه کرده است عالم را بیا ساقی که وقت شام باید روزه واکردن . کلیم (از آنندراج ). خط دمید اکنون از آن لب کام دل خواهم گرفت شام خود شد روزه ٔ امید را وامیکنم . کلیم (از آنندراج ).