روزه گشا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روزه گشا. [ زَ / زِ گ ُ ] (اِ مرکب ) اندک چیزی از خوردنی که بدان افطار کنند. (آنندراج ). افطار. (یادداشت مؤلف ) : باز بنای توبه را عشق خراب میکند روزه گشای عشق را از می ناب میکند. نظامی . گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست کز می کنند روزه گشا طالبان یار. حافظ (از آنندراج ). ◄ (نف مرکب ) فطر. (مهذب الاسماء). افطارکننده : رمضان آمد و هر روزه گشا را گه شام بیکی دست نواله است و دگر دست فقاع . سوزنی . تا صبح دمد آمده با خدمتکاران تا شام شود درشده با روزه گشایان . سوزنی . کنار چشمه ٔ کوثر رسد به روزه گشای رحیق مختوم از حق بگاه شام و سحر. سوزنی . ♦ عید روزه گشا ؛ عید فطر : ای خداوند عید روزه گشای بر تو فرخنده شد چو فر همای . مسعودسعد.