روزکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روزکی .[ زَ ] (اِخ ) نام محلی است . شاه طهماسب صفوی اکراد آنجا را به تنکابن گیلان انتقال داد. (از سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ٢٣ و ترجمه ٔ آن ص ٤٥).
روزکی .[ زَ ] (اِ مرکب ) از: روز + کاف تصغیر + یای وحدت . یک روزی . یک زمان اندکی . (ناظم الاطباء) : چون بریدند روزکی دو سه راه توشه ای را که داشتندنگاه . نظامی . اما نه هنوز روزکی چند میباید شد بوعده خرسند. نظامی . که صابر شو درین غم روزکی چند نماند هیچکس جاوید در بند. نظامی . روزکی چند چون برآسایم در انصاف و عدل بگشایم . نظامی . روزکی چند باش تا بخورد خاک مغز سر خیال اندیش . سعدی .