روشناس کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روشناس کردن . [ ش ِک َ دَ ] (مص مرکب ) مشهور و معروف کردن : مجنون که خویش را بجهان روشناس کرد پیداست عاشقی نتوان در لباس کرد. میرزا شفیع (از آنندراج ). ورجوع به روشناس شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روشناس کردن . [ ش ِک َ دَ ] (مص مرکب ) مشهور و معروف کردن : مجنون که خویش را بجهان روشناس کرد پیداست عاشقی نتوان در لباس کرد. میرزا شفیع (از آنندراج ). ورجوع به روشناس شود.