واژه جو

روغن کشی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

روغن کشی . [ رَ / رُو غ َ ک َ ](حامص مرکب ) عمل و شغل روغن کش . عصاری . ذوب و تهیه ٔ روغن . (از یادداشت مؤلف ). ◄ (اِ مرکب ) کارخانه ٔ روغن کشی . آنجا که روغن به دست می آورند. (از یادداشت مؤلف ). کارگاه عصاری . روغن خانه . روغنکده .

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی روغن کشی | واژه جو