روف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روف . [ رَ ] (ع مص ) آرمیدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). سکون و از رأفة نیست . (از اقرب الموارد) . ◄ بخشودن . ◄ مهربانی کردن . ◄ مهربانی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
روف . (اِ) به زبان سمرقندی اسفرزه وبزر قطونا. (ناظم الاطباء). به زبان سغدی سمرقندی بذر قطونا، و آن تخمی است معروف . (برهان ) (آنندراج ) (لغت فرس اسدی ). بذر قطونا که امروزه بین پزشکان معاصربه تخم اسپرزه یا اسفرزه معروف است . (یادداشت مؤلف ). ◄ ماست باشد. (لغت فرس اسدی ص ٢٤٦).