روگرداندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روگرداندن . [ گ َ دَ ] (مص مرکب ) رو گردانیدن . روگردان شدن . ترک کردن چیزی را. (از یادداشت بخط مؤلف ). روی برتافتن . برگشتن : گر من از سنگ ملامت رو بگردانم زنم جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را. سعدی . گرتو از من عنان بگردانی من به شمشیر رو نگرادنم . سعدی . دوستان هرگز نگردانند رو از جور دوست من معاذاﷲ قیاس دوست با دشمن کنم . سعدی . و رجوع به رو گردانیدن و روی گردان شود.