روگردان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روگردان . [ گ َ ] (نف مرکب ) آنکه از چیزی برگردد و ترک آن را کند.(ناظم الاطباء). معرض . ترک کننده . (یادداشت مؤلف ). ♦ روگردان شدن از کاری یا چیزی ؛ منصرف شدن از آن . ترک گفتن آن را. (از یادداشت بخط مؤلف ). روی برگرداندن : بضرورت روگردان شده میل سمرقند نمود. (تذکره ٔ دولتشاه ص ٣٦٤). شوند لاله و گل چون چراغ روگردان ز من به گلشن ایام اگر نسیم شوم . سلیم (از آنندراج ). ♦ روگردان نبودن از کاری ؛ اعراض نکردن از آن . ترک نگفتن آن را. امتناع و اباء نداشتن از آن : از یک لنگری پلو، از یک قرابه شراب رو گردان نیست . (از یادداشت بخطمؤلف ). روگرداننده . نافرمان و سرکش و مخالف و یاغی . (ناظم الاطباء). روی گردان . و رجوع به روی گردان شود. ◄ در هندوستان قماشی را گویند که پشت و روی کسان داشته باشد و چون از طرفی مستعمل شود آن را باژگونه کرده از طرف دیگر بدوزند. (آنندراج ).