روی نما
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روی نما. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ] (اِ مرکب )روی نمای . رونما. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). هدیه ای که در دیدار نخستین روی عروس بر او دهند : باز و جز باز کنون روی نیارند نمود گاه آن است که سیمرغ شود روی نمای . فرخی . ندارد این زمی و آب هیچ کار جز آنک بجهد روی نما را همی دهند اجری . ناصرخسرو. جان پیشکشت سازم اگر پیش من آیی دل روی نمایت دهم ار روی نمایی . خاقانی . بر سر خاقنی اگر دست فروکنی سزد کاوست دلی و نیم جان روی نمای چون تویی . خاقانی . بادا عروس بخت ترا زینتی که چرخ هر ساعتش به روی نما صد جهان دهد. ؟ (از انجمن آرا). رجوع به رونما شود.