روی نمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نُ دَ) (مص ل.)<BR>۱- توجه کردن.<BR>۲- اتفاق افتادن.<BR>۳- در خاطر گذشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نُ دَ) (مص ل.) ۱- توجه کردن. ۲- اتفاق افتادن. ۳- در خاطر گذشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روی نمودن . [ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) رخ نمودن . نشان دادن چهره و رخسار. آشکار و پیدا شدن . ظاهر شدن . (یادداشت مؤلف ) : شب تیره چون چادر مشکبوی بیفکند و بنمود خورشید روی . فردوسی . چو شاه جهاندار بنمود روی زمین را ببوسید وشد پیش اوی . فردوسی . چنین تا شب تیره بنمود روی فرستاده آمد همی زین بدوی . فردوسی . تا این گل دوروی همی روی نماید زین باغ برون رفتن ما را نبود روی . فرخی . به فال نیک ترا ماه روزه روی نمود تو دیر باش و چنین روزه صد هزار گزار. فرخی . آنجا که حسام او نماید روی از خون عدو گیا شود روین . عسجدی . روی ننمود خوب در مجلس تا ندیدند در مصاف شکست . مسعودسعد. نمونه ای ز جلالت به دهر پیدا شد ستاره ای ز سعادت به خلق روی نمود. مسعودسعد. جمال منافع آن هرچه تابنده تر روی نماید. (کلیله و دمنه ). صبح یقین از شب شبهت روی نماید. (سندبادنامه ص ٢٨٠). خرامان روز روشن روی بنمود بسان نوعروسان چهره بگشود. نظامی . روز و شب می باشد آن ساعت که همچون آفتاب می نمایی روی و دیگر بار روزن می بری . سعدی . امیدوار تو جمعی که روی بنمایی اگرچه فتنه نشاید که روی بنماید. سعدی . ای که انصاف دل سوختگان می ندهی خود چنین روی نبایست نمودن به کسی . سعدی . ◄ توجه کردن به . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ روی کردن . روی آوردن . قرار دادن چهره بسوی . (از یادداشت مؤلف ) : روی به محراب نمودن چه سود دل به بخارا و بتان طراز. رودکی . به دولت عالی ظفر و نصرت روی خواهد نمود. (تاریخ بیهقی ). ملک را دشمنی صعب روی نمود. (گلستان ). ◄ کنایه از حاصل شدن . (انجمن آرا) (آنندراج ) (ازفرهنگ رشیدی ). پدید آمدن . اتفاق افتادن . (ناظم الاطباء). وقوع . حدوث . پیش آمدن . بدست آمدن . (یادداشت مؤلف ) : هر آن سختی که با تو روی بنمود گر آسان گیریش آسان شود زود. ناصرخسرو. تا آنگاه که ایشان را این اتفاق خوب روی نمود. (کلیله و دمنه ). چون از این دواهی و شداید خلاص یابم و نجات روی نماید حقوق مناصحت و موافقت ترا به ادا رسانم . (سندبادنامه ص ٢٠٧). شرح آنچه روی نموده بود بازگفت . (سندبادنامه ص ١٢٧). تدبیر آن چنانکه وقت اقتضا کند و مصلحت روی نماید تقدیم کنم . (سندبادنامه ص ٢٣٩). خاتمت مرضی و عاقبت محمود روی نمود.(سندبادنامه ص ٢٧٥). جز که آن قسمت که رفت اندر ازل روی ننمود از شکال و از عمل . مولوی . این معنی عجم را در وقت غیبت احوص از قم و...روی نمود. (ترجمه ٔ تاریخ قم ص ٢٥٤). ◄ در خاطر گذشتن . (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (انجمن آرا) (برهان ). گذشتن : به خاطرم غزلی سوزناک روی نمود که در دماغ خیال من این قدر می گشت . سعدی . ◄ راه نمودن . (ناظم الاطباء) (آنندراج )(از نجمن آرا) (برهان ).