روی پیچیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روی پیچیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) روی برگرداندن . روی گردان شدن . اعراض کردن : من از تو روی نپیچم گرَم بیازاری . سعدی . من از تو روی نپیچم که شرط عشق آن است که روی در غرض و پشت بر سلام کنند. سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روی پیچیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) روی برگرداندن . روی گردان شدن . اعراض کردن : من از تو روی نپیچم گرَم بیازاری . سعدی . من از تو روی نپیچم که شرط عشق آن است که روی در غرض و پشت بر سلام کنند. سعدی .