روی گرداندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گَ دَ) (مص ل.) پشت کردن، دوری کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گَ دَ) (مص ل.) پشت کردن، دوری کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روی گرداندن . [ گ َ دَ ] (مص مرکب ) روگردان شدن . روی گردانیدن . اعراض کردن . پشت کردن : سفله گو روی مگردان که اگر قارون است کس ازو چشم ندارد کرم نامعهود. سعدی . گر بنده ٔ خود خوانی رفتیم به سلطانی ور روی بگردانی رفتیم به مسکینی . سعدی . یک روی زمین دشمن گر روی به من آرند از روی تو بیزارم گر روی بگردانم . سعدی . ♦ روی گرداندن از کسی یا چیزی ؛ اعراض کردن از آن . روی برگردانیدن . پشت کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : به گردوی گویید خونم ازوی بخواه و مگردان از این کار روی . فردوسی . ای دوست مرا دید همی نتوانی بیهوده چرا روی ز من گردانی . فرخی . کاین سفله جهان به گرد آن گردد کاو روی ز روی او بگرداند. ناصرخسرو. عاشق از تیر اجل روی نگرداند و من کی بترسم که بدوزم نظر از روی تو من . سعدی . طالب آنست که از شیر نگرداند روی تانباید که به شمشیر بگردد رایت . سعدی .