روی گردان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گَ) (ص فا.)<BR>۱- دوری کننده.<BR>۲- سرکش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گَ) (ص فا.) ۱- دوری کننده. ۲- سرکش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روی گردان . [ گ َ ] (نف مرکب ) کسی که از کاری اعراض کند و از آن روی تابد. (ناظم الاطباء). مُعرِض . (یادداشت مؤلف ). متماری . (منتهی الارب ). اعراض کننده و بی دماغ . (آنندراج ). ♦ روی گردان گشتن ؛ روگردان شدن : در دماغ عشق ار دل روی گردان گشته است این صفت برگشته را برگشته مژگانی کجاست ؟ صائب (از آنندراج ). رجوع به ترکیب روی برگرداندن شود. ◄ نافرمان . سرکش . مخالف . یاغی . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ در هندوستان قماشی را گویند که پشت و رو یکسان داشته باشد و چون از طرفی مستعمل شود آن را باژگونه کنند و از طرف دیگر بدوزند و این در سقرلات و آنچه بدان ماند مستعمل، و اصطلاح سراجان است . (آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی