روییدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روییدن . [ دَ ] (مص ) رُستن و نمو کردن و سبز شدن و بالیدن و ترقی کردن . (ناظم الاطباء). نمو کردن نباتات . بالیدن . (فرهنگ فارسی معین ). مصدر دوم از رُستن . بردمیدن نبات . سبز شدن . سر زدن از زمین . برآمدن از زمین . (از یادداشت مؤلف ) : گیاهی که روید از آن بوم و بر نگون دارد از شرم خورشید سر. فردوسی . همیشه تا ز درخت سمن نروید گل برون نیاید از شاخ نارون نارنگ . فرخی . هند چون دریای خون شد چین چو دریابار او زین قبل روید به چین برشبه مردم استرنگ . عسجدی . زین هردو زمین هرچه گیا روید تاحشر بیخش همه روین بود و شاخ طبرخون . عنصری . ز خاری کز درخت شرک روید چه نقصان ذوالفقار حیدری را. ظهیر فاریابی . گندم از گندم بروید جو ز جو. مولوی . مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی چنانکه پرورشم می دهند می رویم . حافظ. رجوع به رُستن شود. ◄ متعدی هم آمده است (به معنی دمیدن ). (از آنندراج ). رویانیدن . سبز کردن . انبات : بلا روید نبات اندر زمینی که اهلش قوم هامانند و قارون . ناصرخسرو. باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس . سعدی . ◄ رشد کردن بعضی از انساج حیوانی : روییدن دندانها، روییدن مویها. (فرهنگ فارسی معین ). اطلاق آن در غیر نباتات مجاز است . (از آنندراج ). برآمدن چیزی از چیزی چنانکه دانه ها بر اندام آدمی و غیره تولید شدن : دیگر [ از سده ها ] آنچه درمنفذی چیزی چون ثؤلول یا غیر آن بروید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). چو کوهساری خیزد ز آب و آتش گرم که مرگ روید از آن کوهسار آتش و آب . مسعودسعد. ترا چو شمع زتن هرزمان سری روید سری که دردسر آرد بریدن است دوا. خاقانی . صورت مهر ز آیینه ٔ ما می روید عشق در سینه ٔ بی کینه ٔ ما می روید مفلسان غم او را برسانید خبر که زر عشق ز گنجینه ٔ ما می روید گر بمیریم در این گوشه ٔ محنت غم نیست جان ما از ره جانانه ٔ ما می روید. علی خراسانی (از آنندراج ).