رکوبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رکوبة. [ رَ ب َ ] (ع ص، اِ) ستور برنشستنی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه برنشست را شاید. (دهار). ستور حاضر و آماده برای سواری . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ماده شتر صالح برای سوار شدن یا ماده شتر رام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ هر ستور که آماده برای کار است : اللازمة للعمل من الدواب . ج، رکائب . (از اقرب الموارد). و رجوع به رکوب شود.
رکوبة. [ رَ ب َ ](اِخ ) پشته ای است میان مکه و مدینه نزدیک عرج . (منتهی الارب ). گریوه ای است در میان مکه و مدینه پهلوی یعرج در نزدیکی کوه ورقان . حضرت رسول (ص ) هنگام هجرت از این گریوه ٔ پرخطر عبور کرده . (از معجم البلدان ).