رکوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رکوب . [ رَ ] (ع ص، اِ) ستور برنشستنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه برنشست را شاید. (دهار). ستوری که لایق سواری باشد. (غیاث اللغات ). ستور برنشستنی و آماده برای سواری . (ناظم الاطباء).آنچه نشست را شاید. (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ٥٣). ◄ شتران مورد استفاده برای سواری یا مطلق مرکوبة. (از اقرب الموارد). رجوع به رکوبة شود. ◄ شتری که در او اثر زخم پشت از پالان باشد. (از اقرب الموارد). ◄ مرد بسیار سواری کننده . (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). مرد شترسوار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ راه پاسپرده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به رکوب شود.
رکوب . [ رُ ] (ع ص، اِ) ج ِ راکِب . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به راکب شود. ◄ ج ِ رَکب . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به رکب شود. ♦ رکوب کوسج ؛ نام جشنی مر ایرانیان را. کوسه برنشین . جشن کوسه برنشین . (ناظم الاطباء). رجوع به کوسه برنشین شود. ◄ (اِمص ) سواری . خواه بر ستور باشد خواه برکشتی . (ناظم الاطباء). سواری . (فرهنگ فارسی معین ). برنشست . سواری . نشست . (یادداشت مؤلف ).
رکوب . [ رُ ] (ع مص ) برنشستن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی ص ٣) (آنندراج ). اشتر برنشستن . (دهار) (از اقرب الموارد). سوار شدن . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ).رَکب . (ناظم الاطباء) : حسام الدین منجم که به فرمان قاآن مصاحب او بود تا اختیار نزول و رکوب می کند طلب کرد. (ذیل جامع التواریخ رشیدی ). هان این نه رکوبی است که آن را رجوعی باشد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٥٤). ◄ گناه ورزیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به رکب شود. ◄ کلان زانو گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).