ریاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریاش . [ رَ ] (ع ص ) ناقة ریاش ؛ ماده شتر که موی بسیار در گوش و روی داشته باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ سست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
ریاش . [ رَ ] (ع اِ) جامه و لباس پاکیزه . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جامه ٔ نیکو. (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ). ◄ حالت زیبا و نیکو. ◄ مال . ◄ معاش . ◄ ارزانی . (از ناظم الاطباء). ◄ ج ِ ریش . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). پر مرغ . (از دهار). ج ِ ریش به معنی پرمرغ . (آنندراج ). رجوع به ریش شود.
ریاش . [ رَی ْ یا ] (ع ص ) کسی که پر بر تیر گذارد. (ناظم الاطباء). آنکه پر را بر تیر نهد. (مهذب الاسماء).