ریاض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریاض . (ع اِ) ج ِ رَوضَة. (دهار) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج ِ روضة به معنی مرغزار، به تبدیل «و» به «ی » به جهت کسره ٔ ماقبل، و فارسیان به معنی مفرد استعمال نمایند، مانند ملائک و مشایخ و عجایب و این از تصرفات فارسیان است . (آنندراج ) (از غیاث اللغات ). رجوع به روضة شود. ◄ باغ و بوستان . (ناظم الاطباء) : اکنون در ریاض امن و... می چرد. (کلیله و دمنه ). ز خشک آخور خذلان برست خاقانی که در ریاض محمد چرید کشت رضا. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ١٤). رعایای آن بقعه را در ریاض امن و جنان امان بداشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٩٦). کشته ای خر کره ام را در ریاض که مبادت بسط هرگز انقباض . مولوی . پهلوی تن ضعیف بود پشت دل قوی صیدی که در ریاض ریاضت کند چرا. سعدی . در خزان هم گلش از باد نریزد صائب هر ریاضی که در او مرغ خوش الحانی هست . صائب (از آنندراج ). ز صد ریاض یکی چون ریاض کوی تو نیست نمی رسد به ریاض بهشت هیچ ریاض . آصفی (از آنندراج ). ♦ رشک ریاض ارم ؛ یعنی رشک باغ ارم . (ناظم الاطباء). ♦ ریاض النعیم ؛ باغهای نعمت : در عجم از داد تست بیشه ریاض النعیم در عرب از یاد تست شوره حیاض النعم . خاقانی .
ریاض . (اِخ ) پایتخت عربستان سعودی واقع در مرکز شبه جزیره ٔ عربستان، دارای ١٥٠٠٠٠ تن جمعیت، و محصول آن خرماست . (فرهنگ فارسی معین ).
ریاض . (اِخ ) ابن رضابن احمد پاشابن محمد الصلح . متولد ١٣١٠ هَ . ق . و مقتول ١٣٧٠ هَ . ق . از پیشوایان و رهبران و دانشمندان و مؤلفان نامی عرب بود و در استقلال لبنان سهمی بسزا داشت . (از اعلام زرکلی ). رجوع به همان مأخذ شود.