ریق زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریق زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) ریدن . (آنندراج ). تغوط. ریستن . (یادداشت مؤلف ) : خویش را آلوده ٔ مردار دنیا چون کنم من که کون همتم ریقی بر این دنیا زده ست . ملا فوقی یزدی (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریق زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) ریدن . (آنندراج ). تغوط. ریستن . (یادداشت مؤلف ) : خویش را آلوده ٔ مردار دنیا چون کنم من که کون همتم ریقی بر این دنیا زده ست . ملا فوقی یزدی (از آنندراج ).