زباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زباد. [ زَ ] (اِخ ) دختر بسطام بن قیس است . (منتهی الارب ). دختر بسطام بن قیس و همسر ولیدبن عبد الملک است و شاعر درباره ٔ همو گوید: لعمر بنی شیبان اذینکحونه زباد لقدما قصروا بزباد و این را مبرد در کامل آورده است .(تاج العروس ).
زباد. [ زَ ] (ع اِ) سبزیجاتی را که نپخته میخورند (احرار بقول ) زباد نامند. (تاج العروس ).
زباد. [ زَ ] (اِخ ) جد محمدبن احمدبن زباد مذاری . محدث است و زبداء نیز نقل شده و ثانی اشهر است . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). رجوع به زبداء و محمدبن احمد و مذاری شود.