زبان بند کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان بند کردن . [ زَ بام ْ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عمل جادویی برای بستن زبان اقوام زن از بدگویی او پیش شوهر و امثال آن . جادو کردن . افسون کردن : بخواب نرگس جادوش سوگند که غمزه ش کرد جادو را زبان بند. نظامی . زبان بگشای چون گل روزکی چند کز این کردند سوسن را زبان بند. نظامی . تا زبان بند آن پری نکنم سردرین کار سرسری نکنم . نظامی .