زبان دراز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دِ) (ص مر.) گستاخ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دِ) (ص مر.) گستاخ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان دراز. [ زَ دِ ] (ص مرکب )جسور و بی ادب در تکلم . (فرهنگ نظام ). آنکه سخن بی محابا گوید و بسیار گوید. (آنندراج ). بدزبان و کسی که به بدی حرف بسیار میزند و گستاخ . (ناظم الاطباء). ذِربَة. سلیط. عَذقانَة. مِطریر. مَشان . (منتهی الارب ) : دریغ اگر این بنده با حسن شمایلی که دارد زبان دراز و بی ادب نبودی . (گلستان ). رجوع به زبان درازی و زبان درازی کردن شود. ◄ پرگو. پرحرف . طویل الکلام . ◄ مجازاً، تیغ. (آنندراج ).
زبان دراز. [ زَ ن ِ دِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سخن گستاخانه و بی محابا : که عیب است در مجمع اهل راز سخنهای کوته زبان دراز. ظهوری (از آنندراج ). رجوع به زبان دراز و زبان درازی شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی