زبان یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان یافتن . [ زَ ت َ ] (مص مرکب ) رخصت یافتن به تکلم . (فرهنگ رشیدی ). اذن یافتن و رخصت حاصل کردن . (ناظم الاطباء). کنایه از رخصت تکلم یافتن . (بهارعجم ) : زبان یافت گوینده اندرسخن بدو گفت کای شاه تندی مکن . اسدی (از بهار عجم ).