زحنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زحنة. [ زُ ن َ ] (اِخ ) نام پسر عبداﷲ قاتل ضحاک بن قیس در جنگ مرج راهط است و با میم (زُحْمة) نیز نقل شده است . (از منتهی الارب ). پسر عبداﷲ قاتل ضحاک بن قیس است روز مرج . (ترجمه ٔ قاموس ). حافظ این نام را بامیم «زحمه » ضبط کرد و صواب نیز همانست . صاحب قاموس زحنه و زحمه هر دو را آورده است . (از تاج العروس ).
زحنة. [ زُ ن َ ] (ع اِ) خم وادی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ترجمه ٔ قاموس )(از متن اللغة) (از لسان العرب ) (از محیط المحیط) (از تاج العروس ). خم وادی و پیچ آن . (ناظم الاطباء).
زحنة. [ زُ ح َ ن َ ] (ع ص ) مؤنث زُحَن . زن کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ترجمه ٔ قاموس ) (از متن اللغة) (از لسان العرب ) (از محیط المحیط). زن کوتاه و فربه شکم . (از تاج العروس ). ◄ کاروان با بار و توابع خود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کاروانست با بارها وگرانیها و پیروها. (ترجمه ٔ قاموس ) (از متن اللغة) (از لسان العرب ) (از محیط المحیط) (از تاج العروس ).