زحن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زحن . [ زُ ح َ ] (ع ص ) مرد کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ترجمه ٔ قاموس ) (آنندراج ). مرد کوتاه و شکم بر آمده . مؤنث آن زحنة است .(از متن اللغة) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ).
زحن . [ زَ ] (ع مص ) درنگ کردن . (از منتهی الارب ) (از ترجمه ٔ قاموس ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) . کندی کردن . ابطاء. (از اقرب الموارد). کاری را بکندی انجام دادن .(از متن اللغة) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ). ◄ حرکت . ازهری گوید: زحن و زحل یکی است و نون بدل لام است . (از لسان العرب ). حرکت کردن . (از متن اللغه ) (از تاج العروس ) (از جمهرة اللغة ج ٢ ص ١٥١). ◄ در تداول عامه ٔ عربی زبانان، ساییدن : زحن الدواء؛ یعنی آنرا سایید. (از محیط المحیط). ◄ دور کردن کسی را از جای وی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زدودن کسی را از جایی . (از تاج العروس ) (از ترجمه ٔ قاموس ) (از لسان العرب ) (از متن اللغة) (از جمهرة اللغة ج ٢ ص ١٥١).
زحن . [ زَ ] (ع ص ) مرد کوتاه بالا و همچنین است زُحَن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ).