واژه جو

زخم آمدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زخم آمدن . [ زَ م َ دَ ] (مص مرکب ) زخم وارد شدن . جراحت رسیدن . مجروح شدن . خسته گشتن از زخم : پس ابن عبیدة الحرث که زخمش آمده بود بمرد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). نی که مینالد همی در مجلس آزادگان زآن همی نالد که بر وی زخم بسیار آمده ست . سعدی . زخمی که یار بر دل اغیار میزند چون قطزن آید آن همه بر استخوان ما. وحید قزوینی (از ارمغان آصفی ).

معنی زخم آمدن | واژه جو