زخم زبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زخم زبان . [ زَ م ِ زَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گزیدن کسی با سخن . ضربه ٔ زبان . کنایه از دشنام دادن . ملامت کردن . سخن تلخ گفتن درباره ٔ کسی . بدیهای او را برخش کشیدن . سرزنش کردن . گوشه و کنایه زدن . گواژه . بیغاره . فسوس . طعنه زدن . در زبان فارسی و عربی، چه در سخن نظم و نثر فصحا و چه در تداول عوام، امثال فراوان درباره ٔ زخم زبان (طعن اللسان ) موجود است : ز زخم سنان بیش زخم زبان که این تن کند خسته و آن روان . اسدی . چه زخم زبان هم نبودی پسند ز رای حکیمان شدی بهره مند. نظامی . که نیست زخم زبان در جهان صلاح پذیر. اثیر اومانی . زخم کآن از زبان یاران است بدتر از زخم تیرباران است . مکتبی . گر مرهم سینه هست بسیار گو زخم زبان مباش در کار. ؟ آنچه زخم زبان کند با من زخم شمشیر جان ستان نکند. ؟ ♦ امثال : زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است (امثال و حکم دهخدا)؛ مجروح گشتن بوسیله ٔ شمشیر بهتر است از شنیدن طعنه و گواژه ٔ خصمان . رجوع به زخم شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی