زخمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ مِ) (اِ.) مضراب، آلت کوچکی که به وسیلة آن سازهای سیمی رامی نوازند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زَ مِ) (اِ.) مضراب، آلت کوچکی که به وسیله آن سازهای سیمی رامی نوازند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زخمة. [ زَ خ َ م َ ] (ع اِ)گندیدگی گوشت : فیه زخمة؛ یعنی در آن گندیدگی هست و این مخصوص به گوشت ددان است . (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد) (از ترجمه ٔ قاموس ). برخی زخمه را خاص گوشت درندگان دانند و گویند گندیدگی گوشت پرندگان را زَهَمة خوانند. زخمه بوی ناخوش تر باشد. (از تاج العروس ). بوی گند و پلید گوشت است . گوشت گندیده را زَخِم وزَخِمة گویند. (از المعجم الوسیط). بوی چربش تباه شده . و یا این که بوی بد است بطور مطلق و یا ویژه ٔ گوشت ددان است . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). برخی گفته اند زخمه فاسد و سخت بدبو بودن گوشت بسیار چرب است . (از قاموس ) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط).
زخمة. [ زَ م َ ] (ع مص، اِ) مانند زخم در اصل لغت پارسی بمعنی زدنست و در عربی ضربت و ضربه است . (انجمن آرا و آنندراج ذیل زخم و زخ ).
زخمة. [ زَ خ ِ م َ ] (ع ص ) گوشت گندیده و بدبوی . (از المعجم الوسیط). و رجوع به زَخْم و زَخَمة شود.