زخمگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زخمگاه . [ زَ ] (اِ مرکب ) جای زخم . (از لغت فرس ): مضرب سیف ؛ زخمگاه . (از منتهی الارب ). محل وارد آمدن ضربت تیر و شمشیر و دیگر آلات جارحه . محل گزیدن حیوانات گزنده . جراحت . زخم . ریش : همان زخمگاهش فرو دوختند بدارو همه درد بسپوختند. فردوسی . کربش، جانوری بود چون مار کوتاه ولیکن دست و پای دارد سبک و زود رود بیشتر بویرانه ها بود. بدندان هر که را بگزد دندان در زخمگاه بگذارد. (لغت فرس اسدی نخجوانی ). بفرزانه فرمود تا هم ز راه کند نوش دارو بر آن زخمگاه . نظامی . کربش هر که را بگزد دندان در زخمگاه کند. (صحاح الفرس ). رجوع به جراحت و زخم شود. ◄ هدف . غرض . محل انداختن تیر. رجوع به زخم شود. ◄ جای زدن سکه . دارالضرب . ضرابخانه . سراچه ٔ ضرب . درم سرا : از بهر زخمگاه چو سیمم همی گداز وز بهر حبس گاه چو مارم همی فسای . مسعودسعد. رجوع به زخم شود. ◄ محل وزیدن باد. مهب . وزیدنگاه باد : زخمگاههای هر چهار باد مشهورند، باد صبا از سوی مشرق است . (التفهیم بیرونی ). ◄ سنگر. جای و موقع مناسبی که برای ضربت زدن بر دشمن اتخاذ میکنند (در جنگ ). کمینگاه : چه اگر غفلتی بر زد و زخمگاهی خالی گذارد هر آینه کمین دشمن گشاده گردد. (کلیله و دمنه ).رجوع به زخم شود. ◄ جای زخم بطور مطلق . محل کوفتن و زدن (از زخم بمعنی مطلق زدن ). زخمگه : کسی کوفت بر کوه گرز گران در آن زخمگه بگذرد کاروان . اسدی . رجوع به زخم شود.