زخمگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زخمگه . [ زَ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) جای فرود آمدن شمشیر و دیگر آلات جارحه . مضرب سیف . زخمگاه . رجوع به زخم و زخمگاه و زخمه گاه شود. ◄ نشانه . هدف . غرض . زخمگاه : از خط این دایره در خط مباش زخمگه چرخ مخطط مباش . نظامی . ای زخمگه ملامت من هم قافله ٔ قیامت من . نظامی . رجوع به زخمگاه و زخمه گاه و زخم شود. ◄ جای زخم . محلی از بدن که قبلاً مجروح بوده و اکنون التیام یافته . محل ریش : درستی بود زخمها را ز خون ولی زخمگه موی نارد برون . نظامی . رجوع به زخم شود.