زر تلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زر تلی . [ زَ رِ ت ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) زر طلا را گویند. (برهان ). زر تمام عیار. زر خالص . (آنندراج ). زر پاک است و طلا معرب آن است . (انجمن آرا). زر خالص . (ناظم الاطباء). صحیح زر طلی و زر طلا است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : نرگس فیروزه تخت تاجی بر سر نهاد قبه ز زر تلی پرده ز سیم مذاب . اثیرالدین اخسیکتی (جهانگیری ). وجود مرد دانا مثال زرتلی است که هر کجا برود قدر و قیمتش دانند. سعدی (از انجمن آرا).