زر خشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زر خشک . [ زَ رِ / زَرْ رِ خ ُ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) طلای خالص بی غل و غش را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). زر خالص و بی بار. (ناظم الاطباء). زر خالص . (فرهنگ رشیدی ) (غیاث اللغات ). در سراج نوشته که خشک بمعنی تنها آمده یعنی زری که در آن غش نباشد. (غیاث اللغات ). کنایه از زر خالص . (انجمن آرا). زر خالص و مجرد. (شرفنامه ٔ منیری ) : برون از طبقهای پر زر خشک به صندوق عنبر به خروار مشک . نظامی (اقبالنامه بنقل از شرفنامه ٔ منیری ). از شتر بارهای پر زر خشک و از گرانمایه های گوهر و مشک . نظامی (هفت پیکر چ وحید ص ٦١).