زر زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زر زدن . [ زَ زَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از صرف کردن زر. (آنندراج ) (بهار عجم ) : زین اساسی نهی فراخ نه تنگ زرزنی در عمارت گل سنگ . امیرخسرو (از آنندراج ). ◄ در دو بیت زیر ظاهراً بمعنی زردرنگ شدن، به زردی زدن آمده است : روی و چشمی دارم اندر مهر او کاین گهر می ریزد آن زر می زند. سعدی . چشم و رویم میدهد از حلقه ٔ گوشش خبر این یکی در می چکاند و آن دگر زر می زند. جمال الدین سلمان (از آنندراج ). رجوع به زر شود.