زر ماهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زر ماهی . [ زَ رِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از فلس ماهی . (آنندراج ) : شد از آتش زر ماهی، زر سرخ گهر افروخت همچون اخگر سرخ . محمدقلی سلیم (از آنندراج ). چو غواص را دل بود بر گهر نیاید زر ماهیش در نظر. ملاطغرا(ایضاً).