زر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زر کردن . [ زَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) زر ساختن . طلاکاری کردن . به مجاز، زرگون ساختن : زرگر رخسار من شد عشق یار سیمبر این چنین زر کردن آری از چنان زر گر سزد. سوزنی . ◄ به مجاز، مس یا فلزی کم بها را به طلا تبدیل کردن : چه زرها به خاک سیه درکنند که باشد که روزی مسی زر کنند. سعدی .