زرکوبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (حامص.) طلاکاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (حامص.) طلاکاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زرکوبی . [ زَ ] (حامص مرکب ) عمل و شغل زرکوب . طلاکاری . (فرهنگ فارسی معین ) : رخ زردم کند در اشکباری گهی زرکوبی و گه نقره کاری . نظامی . ◄ (ص نسبی ) زرکوبی شده . هر چیزی که روی آن طلاکوبی شده باشد. (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی