زرکوفت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زرکوفت . [ زَ ] (ن مف مرکب ) ملمع. (ناظم الاطباء). زرکوبی شده . چیزی که روی آن را تذهیب کرده باشند زینت را : شدم عذرگویان بر شخص عاج به کرسی زرکوفت بر تخت ساج . سعدی (بوستان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زرکوفت . [ زَ ] (ن مف مرکب ) ملمع. (ناظم الاطباء). زرکوبی شده . چیزی که روی آن را تذهیب کرده باشند زینت را : شدم عذرگویان بر شخص عاج به کرسی زرکوفت بر تخت ساج . سعدی (بوستان ).