زفیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زفیر.[ زِ ] (اِخ ) در میتولژی یونان نام باد مغرب است که بعداً معادل باد ملایم و مطبوع بکار رفته است . (از لاروس ). در اساطیر یونان مظهر باد مغرب و پدر کسانتوس و بالیوس، اسبهای جاودانی اخیلس که اولی سخن گفتن میدانست و مرگ اخیلس را از پیش خبر داده بود. زفوروس . (دایرة المعارف فارسی ).
زفیر. [ زَ ] (ع مص ) زفیر. دراز کشیدن دم را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). داخل کردن نفس است و شهیق خارج کردن آن . (از اقرب الموارد). رجوع به زفر شود. ◄ فرورفتن آواز به گلو از سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نالیدن . (تاج المصادر بیهقی )(ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی ) (دهار). ◄ (اِ) ناله . (زمخشری، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ سختی . بلا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات ). ◄ اول بانگ کردن خر. (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی ). اول آواز خر و آخر آنرا شهیق گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از غیاث اللغات ) : در زیر بار جرم و زلل مانده چون خران از هر سویی شهیق برآورده و زفیر. سوزنی . حیف باشد صفیر بلبل را که زفیر خر ازدحام کند. سعدی .