واژه جو

زفیف

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زفیف . [ زَ ] (ع مص ) شتافتن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی ). زف . رجوع به زَف ّ. و نشوءاللغة ص ١٩ شود. ◄ (ص ) شترمرغ نر بسیارزف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سریع. (اقرب الموارد). رجوع به همین کتاب شود.

معنی زفیف | واژه جو