زق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زق . [ زَق ق ] (ع مص ) سرگین انداختن مرغ و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ چینه دادن مرغ، بچه را به منقار. (تاج المصادربیهقی ) (از زوزنی ) (از دهار). خورش دادن چوزه را، مرغ به دهان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رجوع به زقه شود.
زق . [ زِق ق ] (ع اِ) خیک می و جز آن . (دهار). خیک یا پوستی است برای شراب و جز آن که موی آن رابریده باشند نه برکندیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سقاء. (اقرب الموارد). سقاء. مشک . خیک . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مشک که در آن آب پر کنند. (غیاث اللغات ) ج، اَزقان، زِقاق، زُقان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
زق . [ زُ ق ق ] (ع اِ) می . ج، زَقَقَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ج ِ زُقَّة. (اقرب الموارد).