واژه جو

زمین دریدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زمین دریدن . [ زَ دَ دَ ] (مص مرکب ) شکافتن زمین : سرایت می کند در بی گناهان خشم جباران زمین را می درد شری که خشم آلود می گردد. صائب (از آنندراج ). دجله ٔ گریه زمین میدرد و می گذرد گرد راهست اگر نیل وگر جیحونست . ظهوری (ایضاً).

معنی زمین دریدن | واژه جو