واژه جو

زنده گر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زنده گر. [ زِ دَ / دِ گ َ ] (ص مرکب ) زنده کن . (آنندراج ).زنده کننده . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : آن زنده یکی را و دو را کرد به معجز وین زنده گر جان همه خلق جهانست . منوچهری (یادداشت ایضاً). به کف موسی کلیم کریم بدم عیسی که زنده گر است . انوری (از آنندراج ). رجوع به زنده کن شود.

معنی زنده گر | واژه جو