زنهاردار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنهاردار. [ زِ ] (نف مرکب ) امان و مهلت دهنده را گویند. (برهان ) (آنندراج ). زینهاردار. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ مقابل زنهارخوار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بعضی از افاضل، بمعنی حافظ ونگهبان نوشته اند. (آنندراج ). امانت دار : دوان مادر آمد سوی مرغزار چنین گفت با مرد زنهاردار. فردوسی . مباش از جمله ٔ زنهارخواران که یزدان هست با زنهارداران . (ویس و رامین ). زنهاردار نباید که زنهارخوار باشد. (قابوسنامه ). تویی کز جهان اختیار منی به خاصه که زنهاردار منی . شمسی (یوسف و زلیخا). از این بیش بی وی مرا تاب نیست به روزم شکیب و به شب خواب نیست کنون گر بود رای زنهاردار فرستش ورا نزد من زینهار. شمسی (یوسف و زلیخا). ◄ دارای زنهار و امان و در امان و در پناه و دارای مهلت . (ناظم الاطباء).